النا النا ، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

النای خوشگل من و بابا سعید

النای مامان بازم تو ماشین خوابیده

چند روز پیش میخواستیم با بابا سعید بریم خرید عید. من ناهار خورشت کرفس پختم تا بابا سعید بیاد خونه.     وقتی رسید ناهار خوردیم تو هم با اینکه تازه سوپ خورده بودی پلو خالی هم خوردی بعدش هم حاضر شدیم .اول رفتیم دم خونه ی مادر. مادر همون روللللللللللللله است.مامان بزرگ مشترک من و بابا سعید که من و تو و بابا سعید رو خیلی دوست داره.ما هم خیلی دوستش داریم.     برای مادر هم غذا بردیم که بهش بدیم.آخه از مکه که برگشتن حسابی سرما خورده. ۲ روز براش سوپ درست کردم بردیم براش.گفتم یه غذایی باشه که یکم جون بگیره. بابا سعید دم در غذا رو داد و اومد که بریم.تو این شکلی شده بودی    داشتی بابا سعید و نگا...
27 اسفند 1389

خرید عید برای مامان مونا

سلام عزیز دلم دیشب من و تو و بابا سعید رفتیم تا برای من خرید کنیم.رفتیم تندیس سنتر تو میدون تجریش. تو تا اونجا خواب بودی. اونجا که رسیدیم من کالسکه ات رو درآوردم باد چرخ هاش کم شده بود همونجا باد زدم اولش یکم گریه کردی       آخه خیلی وقت بود تو کالسکه ات ننشسته بودی! اما زود زود خوشت اومد  خیلی گشتیم تا یه چیز خوب بخریم  تو هم خسته شدی اما بابا سعید برات بیسکویت خرید تو هم سرت گرم شد  بعدش با هم رفتیم خونه ی مادر  مادر اصلا" حال نداشت .مریض بود.هیچی هم نخورده بود بابا سعید رفت خرید و منم براش سوپ پختم ظرف ها رو هم شستم براش چون طاقت خونه ی کثیف رو نداره ا...
23 اسفند 1389

دماغمون سوخت چون دکتر نبود

چند روز پیش خیلی حالت بد بود منم زنگ زدم خاله طراوت آدرس دکتر ارنیکا و آروین رو گرفتم. مامانی هم کلی کار داشت اما اومد و با هم بردیمت دکتر.خوب بود که نزدیک بود! سر شاهین جنوبی بود . رسیدیم اونجا دیدیم در بسته است.با مامانی وایسادیم تا ساعت ۴ بشه و دکتر بیاد. چند دقیقه وایسادیم .خیلی هم سرد بود اما یهو من چشمم افتاد به تابلو دکتر که نوشته بود ۵شنبه فقط صبح. کلی با مامانی خندیدیم! خیلی سرد بود تا ماشین دویدیم!!! از پارکینگ تا خونه شال من و سرت کردیم که سردت نشه!! اینم عکست   ...
23 اسفند 1389

نخستين تمبر اختصاصي كودكان و نوجوانان با نام تمبر «پنگول» رونمايي شد.

نخستين تمبر ويژه كودكان و نوجوانان جمعه در خلال برنامه رنگين كمان با حضور مسعود احمدي افزادي مدير شبكه تهران، علي زارعان مدير گروه كودك شبكه تهران و نصيري معاون فني شركت پست برگزار شد. در اين مراسم كه به طور زنده از شبكه تهران روي آنتن رفت، هومن حاجي عبدالهي صداپيشه عروسك پنگول طي سخناني گفت: چاپ و انتشار اين تمبر حاصل تلاش همه كساني است كه طي 4 سال با هم كار كردند و با همدلي اين برنامه را براي كودكان اجرا كردند. در اين مراسم پس از رونمايي از تمبر پنگول كه در قطعه بزرگ چاپ شده و روي سه پايه در دكور اجراي برنامه رنگين كمان قرار داشت؛ احمدي مهر وزارت پست را روي تمبر زد و به يادگار پاي آن نوشت: «توجه به خيال كودكان توجه به فرداي ايران عزيز...
21 اسفند 1389

عیدی فرشته ها یادتون نره

سلام به همه ی دوست های گل النا جونم   النا ی ما یه دوست خوشگل داره به نام سوژین . خدای بزرگ و مهربون لطف سرشارش رو یه بار دیگه به همه ی ما نشون داد و سوژین جون شفا پیدا کرد  هممون دعا کردیم و خدا دعای هممون رو اجابت کرد   از خدای بزرگ و مهربون سپاسگذاریم و به شکرانه ی این نعمت بزرگ به بچه های مریض عیدی میدیم   یه عالمه بچه ی مریض توی بیمارستان ها هستن که به دعای ما نیاز دارن   برای همشون دعا میکنیم و با کارهای کوچیک دلشون رو شاد میکنیم   شقایق جون مامان سوژین جونه و داره برای عیدیه اون نی نی ها پول جمع میکنه   این مطلب رو...
21 اسفند 1389

گوگوش .خواننده ی محبوب النا و مامانی نسرین

اینم خانم گوگوش خواننده ی محبوب النا و مامانی نسرین. از وقتی خیلی کوچولو بودی تا شو گوگوش و میدیدی آروم میشدی!! من و بابا سعید هم برات ضبط کرده بودیم . مخصوصا" باغ بی برگی!! اینم عکس زیبای گوگوش     ...
21 اسفند 1389

النا خانوم مریض شده

سلام عزیزه دل مامان تو مریض شدی . من زنگ زدم به خانوم دکتر اما امروز نبود. گفت که ببرمت یه دکتر دیگه و دارو هات رو باهاش چک کنم . خیلی سرفه هات بد شده . مثله پیر مرد ها سرفه میکنی .   منم آدرسه دکتر ارنیکا و آروین رو از خاله طراوت گرفتم اما با مامانی تا اونجا رفتیم و دماغمون سوخت !!!   چون دکتر عصر پنج شنبه نبود! برگشتیم خونه و مامانی رفت خونشون . منم تمام سعی خودم و کردم ، یکم سرلاک بهت دادم .   بعدش دو تائی خوابیدیم تا بابا سعید اومد. برات سوپ گرم کردم تو هم خیلی خوب خوردی چون خیلی گرسنه بودی اما یهو همش و بالا آوردی !!!   من خیلی ترسیدم ، زود بردیمت اورژانس بیمارستان آتیه . آقای دکتر ...
20 اسفند 1389