النا النا ، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

النای خوشگل من و بابا سعید

النا برای بار اول رفته سرزمین عجایب

اول که رسیدیم با بابا سعید گذاشتیمت تو کالسکه ات اما اینقدر گریه کردی که بابا سعید بغلت کرد . بعدش هم من و تو وایسادیم دم یه عروسک فروشی و بابا سعید رفت کالسکه ات رو گذاشت تو ماشین. بعدش هم گلدون پیدا نکردیم و رفتیم طبقه ی بالا تو سرزمین عجایب. فقط تو تو بغل بابا سعید بودی و همه جا رو نگاه میکردی. منم ازتون چند تا عکس انداختم.       اولش فکر کردم از این عروسکه بترسی اما خوشت اومد. میخواست بغلت کنه اما تو بابا سعید و سفت بغل کرده بودی. دوست دارم عزیز دلم.       ...
29 اسفند 1389

تولد مامانی و بابایی 26 و 27 اسفند 89

سلام عزیز دل مامان دیشب تولد مامانی و بابایی بود . اول رفتیم خرید و بعدش رفتیم خونه ی مامانی اینا. خیلی خرید داشتیم چون دایی محمد هم نیومد کمکمون! هم از طرف خودمون هم از طرف مامانی هم از طرف بابایی و هم از طرف دایی محمد کادو خریدیم     اما خدا رو شکر مامانی و بابایی خیلی خوششون اومد.       با بابا سعید رفتیم آدیداس و از طرف بابایی و دایی محمد برای مامانی یه ست کامل آدیداس خریدیم.     ست سفید و بنفش براش خریدم.خیلی بهش میومد     یه کیک کوچولو هم خریدیم.تو خیلی شیطونی کردی خونه ی مامانی اینا.البته اولش خواب بودی و ما شام رو راحت خوردیم . چند تا عکس برات میزارم مال ق...
27 اسفند 1389

رقصیدن النا خانم با آهنگ ترکی منصور

عزیز دلمی النا جونم عاشقتم مخصوصا" وقتی که اون رگ ترکی ات بالا میزنه آهنگ جدید منصور که آی بری باخ و خونده تو رو حسابی سر کیف میاره.هر جا که باشی یهو شروع میکنی به رقصیدن و خوندن باهاش.بلد که نیستی همش میگی ددددد دددد دددد ددد چند روز پیش که برای خرید رفته بودیم میلاد نور این آهنگ رو گذاشته بودن.تو هم یهو دم آسانسور شروع کردی به رقصیدن و ذوق کردن.خیلی باحال بود مامان قربونت بشه. ...
27 اسفند 1389