النا خانم کمک مامان مونا جارو برقی میزنه
مامان قربونت بشه که عاشق کمک کردنی. سه شنبه بابا سعید خونه بود و پیش تو موند.من هم خونه رو حسابی تمیز کردم. خونمون خیلی بهم ریخته و کثیف بود و من هم با وجود عسلی مثل شما نمیرسم خونه رو تمیز کنم.خلاصه تو با بابا سعید بازی میکردی و منم خونه رو حسابی تمیز کردم. اما الان کلی کمرم درد میکنه و امیدوارم یکم بهتر بشه. اینم عکس النا خانم در حال جارو زدن! ...
نویسنده :
مونا اسکویی
5:14
خدا رو شکر النا خانم دیگه خوب شده
مامان قربونت بشم که دختر قوی منی و خیلی راحت شصت خوردنت رو ترک کردی. فقط سه شب خیلی اذیت شدی اما بعدش دیگه دستت رو نبستم و تو هم دیگه اون کار رو نکردی.عوضش چند شب هم خیلی خوب شیر خوردی! تازگیها خیلی با کامپیوتر مامان بازی میکنی و تا بهت میگم دست نزن اون مال شما نیست ١٥ دقیقه نطق میکنی!!! من که متوجه نمیشم چی میگی عزیز دلم! به قول خاله نیلوفر تو و آرتین به زبون عبری صحبت میکنین! خیلی خوشگل بازی میکنی عزیز مامان.این شبا که با هم تنهاییم و بابا سعید اصفهانه کلی با هم بازی میکنیم.دستم رو میگیری و با خودت میبری تو اتاقت یا میگی بیا بازی کنیم. خیلی توپ بازی دوست داری. یه نامه نوشتن و زدن تو ساختمون که دیر وقت جاروبرقی نزنید! آخه ما جاروب...
نویسنده :
مونا اسکویی
5:12
مهمونی خونه ی خاله نسیم
سلام عسل مامان دیروز بعد از ظهر خاله نسیم زنگ زد خونه.گفت هنوز نیومدی خونمون! وای عشق مامان! مامان کلا" فراموش کرده بود که خونه ی خاله نسیم مهمونیم.خلاصه کلی خاله نسیم دعوام کرد و گفت که زودتر راه بیفتم.منم تو رو سریع آماده کردم و با هم رفتیم.سر راه از لادن یه کیک خریدیم و رفتیم.خاله اشتباه آدرس داده بود برای همین هم کلی گشتیم! بالاخره رسیدیم و خاله نسیم هم اومد کمکمون.همون موقع خاله سارا هم رسید.خاله مریم خیلی وقت بود رسیده بود. امان از دست تو عزیز دل مامان که اصلا" نذاشتی من خاله ها رو درست و حسابی ببینم.همش با ملیسا دعواتون میشد و تو هی جیغ میزدی!! ملیسا درست همسن ارنیکاست. خیلی اذیت کردی و کلی هم گریه کردی! اما بمحض اینکه اوم...
نویسنده :
مونا اسکویی
5:02
اینم از دایی محمد وقتی کوچک بود
سلام عشق مامان این عکس رو از تو آلبوم دایی محمد آوردم.خیلی این عکس رو دوست دارم. وقتی دایی محمد خیلی کوچولو بود بابایی این ماشین خیابونی رو از خارج براش آورده بود. همه ی بچه های فامیل هم اونو دوست داشتن.دایی محمد عاشق ماشین بود و کلی با اونا بازی میکرد. ...
نویسنده :
مونا اسکویی
4:52
الهی مامان فدات بشه که داری شصت خوردن رو ترک میکنی
٤ روز قبل یهو دیدم انگشت شصتت که موقع خواب یا گرسنگی میخوردی بدجوری زخم شده و همش هم بخاطر آب دندونته که خیلی تیز شده. آخه مامان فدات بشه داری یه عالمه دندون با هم در میاری! به خانم دکتر بهره مند زنگ زدم اونم گفت که باید انگشتت رو با بتادین بشورم و پماد جنتکس بزنم و با باند ببندم تا خوب بشه.این کار رو کردم و بعدش به خاله رخساره زنگ زدم. ما که همش مزاحم خاله رخساره میشیم . ایشالله هر چی از خدا میخواد بهش بده. خلاصه خاله هم گفت که الان بهتریم زمان ترک انگشت خوردن تو عسل مامانه.خاله گفت که حتی اگر زود خوب شد بازم چند روزی دستت رو ببندیم تا کلا" یادت بره و این عادتت رو ترک کنی. بهم گفت که یه عروسکی که تا حالا ندیدی رو موقع خوابیدن بهت ب...
نویسنده :
مونا اسکویی
18:00
شیشه ی ماشینمون کثیفه
مامان قربونت بشه که اینقدر خانم و عسل شدی امروز تعطیل بود و بابا سعید خونه بود.اول با دایی محمد رفتن کارگاه عمو حمید تا نقشه ی وسایلش رو بده عمو حمید براش بسازه. دیروز هم رفتیم خونه ی مانی نسرین اینا و تو بعد از چند وقت دایی محمد رو دیدی .اولش خجالت کشیدی اما زودی باهاش دوست شدی.ناهار هم خورشت کرفس خوردی که مامانی پخته بود.بعدش هم خوابیدی پیش بابا سعید.من و مانی رفتیم بیرون خرید تا بابایی بیاد.آخه بابایی میخواست با هواپیما برگرده اما پروازا کنسل شده بودن و با ماشین اومده بود.اونم از کرمانشاه! خیلی خسته شده بود.برای اتاق دایی محمد هم یه ال سی دی سونی 40 اینچ آورده. ما زود برگشتیم خونه و دیدیم بابا سعید هنوز خوابه ولی تو پیشش نیستی!...
نویسنده :
مونا اسکویی
0:25









