النا در مراقبت های ویژه ی بیمارستان آتیه
تو توی مراقبت های ویژه موندی و مامان رفت خونه![]()
خیلی سخت گذشت اما خاله رخساره خیلی کمکم کرد! بابا سعید ۱۵ روز سر کار نرفت و از صبح تا شب پیش تو بود! تو پی پی نمیکردی و همه نگران بودن! من خبر نداشتم اما وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم! کلی نذر و نیاز کردیم و خدا رو شکر مشکلت حل شد
آخه تو دختر محکم و قوی مامان هستی
آشیگیتم به مولا![]()
همش بابا سعید ازت عکس مینداخت و فیلم میگرفت و برای من میاورد![]()
از فرداش خودمم میومدم پیشت! برات شیر میدوشیدم و برات میذاشتم.خاله مهربون ها هم با لوله میدادن میخوردی! آخه نمیتونستی مک بزنی عسل مامان! برات گاواژ میکردن![]()
خیلی اونجا دوست پیدا کرده بودی! همه هم مثل خودت بودن! زود دنیا اومده بودن. تو هفته ی ۲۹ اومدی.امیر رضا هفته ی ۲۸ اومده بود. خاله سحر شیری خیلی دوست داشت و کلی باهات بازی میکرد!!
تا اینکه یه هفته گذشت![]()



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


النا در مراقبت های ویژه ی بیمارستان آتیه
